مسافرت با دوستان خوب

طبق رسم هر سالمون با دو تا از دوستان خوبمون یک هفته ای رفتیم مسافرت. تو یک روستای کوچک در غرب بلژیک نردیک مرز لوکزانبورگ یک ویلا اجاره کرده بودیم و یک هفته ای رو در دامان طبیعت گذروندیم. این منطقه آرامش عجیبی داشت و جز صدای گاو و گوسفند و سگ همسایه ها صدای دیگه ای نمیومد. چند قدم که از ویلا دور میشدی وارد یک مسیر پیاده روی میشدی و میتونستی یک دور شش هفت کیلومتری بزنی.  تو این یک هفته تونستم برای اولین بار با آقای همسر بدوم. وقتی در هلند هستیم این امکانش رو نداریم چون باید یکیمون پیش تارا باشه.  دویدن تو سربالایی و سرپایینی هم تجربه ای بود برای خودش، چیزی که در هلند امکانش نیست.

هم سفر شدن با دوستان خوبمون هم لطف مسافرت رو صد چندان کرده بود. خدا از این دوستان خوب نصیب همه بکنه. وقتی از مسافرت برگشتیم با بابای تارا داشتیم مسافرتمون رو مرور میکردیم. هر دو از سفرمون راضی بودیم و نظرمون این بود که مسافرت با دوستان خوب میتونه گاهی لذت بخش تر از مسافرت با فامیل نزدیک باشه چون روابط طور دیگه ای تعریف شده.

از همه بیشتر به تارا نفس خوش گذشت چون از صبح که چشمش رو باز میکرد با دوست جونش داشت بازی میکرد تا آخر شب که از خستگی بیهوش میشدن و خوابشون میبرد. اون قدر به دخترک خوش گذشته بود که دوست نداشت برگرده هلند.

/ 0 نظر / 8 بازدید