دوست نزدیک

اینجا رسمه که بچه های مدرسه برای تولدشون هم توی مدرسه یک جشن کوچک میگیرن و شیرینی میدن به بچه ها و هم چند تا از بچه های کلاس رو که بیشتر باهاشون دوستن به جشن تولدشون بیرون از مدرسه دعوت میکنن .

تارا از اردیبهشت رفته مدرسه و هنوز خیلی با بچه ها جور نشده ولی چند تا بچه هستند که تارا باهاشون خارج از مدرسه قرار بازی گذاشته و با هم بازی کردن. یکی از این بچه ها اتفاقا همسایه ما هم هست و تارا یک بار رفته خونه شون بازی کرده و اون بچه هم اومده خونه ما. اسم این دوست تارا لاورا هست.  

لاورا 5 ژانویه تولدشه و 5 سالش تمام میشه. تارا چند روزه که به من میگه دوست دارم برم جشن تولد لاورا و منم بهم میگفتم که باید صبر کنی ببینی لاورا تو رو دعوت میکنه یا نه! 

امروز لاورا چند تا کارت دعوت با خودش آورده بود سر کلاس. من فکر کردم به تارا هم یک کارت دعوت میده. دخترک با کمال ناباوری رو به من کرد و گفت من قراره جشن تولد بگیرم و تارا رو هم دعوت نکردم. ( این رفتار و نحوه صحبت کردن کاملا هلندیه و چه بچه و چه بزرگ خیلی رک هستند و راحت هر چی دوست دارن بهت میگن و اصلا براشون مهم نیست تو چه حسی بهت دست میده!)

دلم برای ستاره کوچولو سوخت، چون فکر میکرد لاورا دوستشه و حتما جشن تولدش دعوتش میکنه. 

حسابی تو فکر فرو رفتم و دارم فکر میکنم باید چه کار کنم که تارا کمتر تو کلاس تنها باشه و بچه ها بیشتر باهاش دوست بشن.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید