خوشحالی که اینجا هستی؟

سر تمرین دو  یکی از دونده ها از من پرسید کجایی هستم. گفتم ایرانی ام. پرسید : خوشحالی که اینجا هستی؟ با پوزخند بهش گفتم آره. گفت : سوال سختیه نه! دوباره پرسید چند ساله هلند زندگی میکنی؟ گفتم هشت سال. گفت: پس به موقع از ایران خارج شدی. بهش لبخند زدم و چیزی نگفتم. خودش هم قیافه اش به خاورمیانه ای ها میزد و هلندی رو با لهجه ای شبیه عربی حرف میزد. 

یک کم که گذشت فهمیدم که .... هست. اونم از اون تند هاش . بعد از تمرین که داشتیم کمی استراحت میکردیم و پیک نیک کوچولویی راه انداخته بودیم رفته بود روی منبر و داشت در مورد خاورمیانه حرف میزد. تئوری هایی داشت برای خودش که آدم دهانش باز میموند. یک کمی ترسیده بودم و خودم رو بی طرف جلوه دادم و سعی کردم خیلی وارد بحثش نشم. فقط لبخند میزدم و گاهی جواب کوتاهی میدادم. ولی سعی کردم دوستانه رفتار کنم.

 

پ ن 1: هر چند ماه یک بار با تیم دو میریم تمرین دو در سربالایی. یک پارک تو شهر بغلی هست که چند تا تپه داره. میریم اونجا میدویم و بعد از تمرین هم هر کسی خوردنی چیزی میاره و دور هم میخوریم.

 

پ ن 2: قیافه این دونده که در موردش حرف زدم خیلی شبیه ایرانی ها بود.

 

پ ن 3:  وقتی با شخص جدیدی آشنا میشی به طور اتوماتیک انتظار داری از این دست سوالها ( خوشحالی که اینجایی ؟ یا پناهنده ای؟ یا راحت میتونی بری ایران خانواده ات رو ببینی؟) ازت بپرسه. برام دیگه عادی شده و زیاد بهم بر نمیخوره. بیشتر با لبخند از کنارش رد میشم. بیشتر این سوالها رو به این خاطر میکنن که اطلاعاتشون در مورد ایران کمه و همه مردم خاور میانه رو به یک چشم میبینن. ماشالله این اواخر هم که همش خبرهای بد میاد از اون طرفها. باید بهشون حق داد که اینطوری در مورد ما فکر میکنن.

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید