زندگی چهارنفره ما

خیلی وقته به اینجا سرنزدم. گهگاهی یادم میافته ولی اونقدر درگیرم که نمیتونم بیام و یک یادداشت کوتاه بنویسم.

زندگی چهارنفره دینامیک دیگه ای داره. سرمون خیلی شلوغه ولی شادی خاصی تو خونه هست. خنده های آیلا و علاقه ای که تارا به آیلا داره واقعا جالب و نشاط آوره. 

تا آخر دسامبر یک هفته چهار روز و یک هفته سه روز کار میکنم و بعد از تعطیلات ژانویه احتمالا آیلا باید چهار روز در هفته بره مهد و من همون چهار روز در هفته قراره کار کنم. 

بعضی ها معتقدن که بچه تا دو سالگی باید با یک نفر باشه و مهد کودک برای بچه های زیر دو سال خوب نیست .  نظرهای جالب دیگه ای هم میشنوم که به نظرم اصلا عملی نیست. لااقل برای من عملی نبوده و من از سه ماه ونیمگی هر دو تا بچه رو گذاشتم مهد و فکر هم نمیکنم آسیبی بهشون وارد شده باشه. البته ترجیج میدادم لااقل تا شش ماهگی بچه ها رو مهد نگذارم ولی اینجا دست تنها بودیم و مهد تنها راه حل بود برای ما. ولی راستش رو بخواهید دو ماه بعد از زایمان دلم برای کار و چالشهای سر کار تنگ شده بود و احساس میکردم دنیام خیلی کوچک شده.

آیلا خدا رو شکر به مهد عادت کرده و خوابش و غذا خوردنش خوبه و از مربی های مهد هم خیلی راضی هستیم. امیدوارم همه چیز به همین منوال بگذره.

چیزی که برام جالبه اینه که گاهی آقایون یا خانمهایی که حتی ازدواج هم نکردن در مورد بچه داری نظر میدن و ایده هایی دارن که با واقعیت زندگی های امروزی ما جور درنمیاد. ادم نمیدونه چی بهشون بگه. مطمئنا این افراد وقتی خودشون در شرایط مشابه قرار بگیرن نظر دیگه ای خواهند داشت.

 

/ 0 نظر / 85 بازدید