مرخصی زایمان تمام شد...

شانزده هفته مرخصی زایمان مثل برق گذشت و من از دوشنبه دوباره کارم رو شروع کردم. با اینکه دلم برای آیلا و در آغوش گرفتنش تنگ میشه دلم برای کار و چالشهای خوب کار تنگ شده بود. من آدم خونه نشستن و خونه داری تمام وقت نیستم و این اواخر فکر میکردم زندگیم یک بعدی شده و هر روز دارم یک سری کارهایی رو تکرار میکنم که تمومی هم ندارن.  البته من برای خانمهایی که به انتخاب خودشون خونه داری رو انتخاب کردن احترام خاصی قایلم.

آیلا کوچولو دو بار در دو هفته گذشته رفته مهد برای چند ساعت تا عادت کنه. خدا رو شکر همه چیز خوب پیش رفت. تارا هم آخرین هفته تعطیلاتش رو داره میگذرونه و از هفته بعد دوباره مدرسه ها شروع میشه و تارا میره گروه چهار.  ستاره مون حسابی قد کشیده و بزرگ شده قلب

مادر و بابا آیدین 6 هفته پیش ما بودن در ایام مرخصی زایمان من و در کنارشون بهمون خوش گذشت. بابا گهگاهی قندش بالا و پایین میشد و حالش خیلی خوب نبود و این کمی من رو نگران کرده بود.  مامان خیلی در کارهای خونه به من کمک میکرد و تقریبا تو تمام این شش هفته برامون غذاهای خوشمزه درست کرد. دست گلش درد نکنه. خدا رو شکر که  شش هفته به خوبی و خوشی گذشت و مامان و بابا صحیح و سالم برگشتن ایران و سر خونه و زندگی خودشون هستن. خدا بهشون طول عمر با سلامتی بده.

 

/ 0 نظر / 57 بازدید