اعتراف میکنم که ....

باید اعتراف کنم که از زندگی در این کشور سرد و همیشه بارونی  با مردمی که به گفته خیلی ها سرد و رک هستند راضی ام.

شاید گوشت و مرغ اینجا مزه ایران رو نمیده. شاید ماستهاش مزه ماست هایی که مامان با شیر محلی میزنه رو نمیده. اینجا هیچ چیز مزه و طعم غذاهای ایران رو نداره. اینجا تنهاییم و از پدر و مادر و فامیل دوریم و مهمانی ها و دور هم جمع شدنهای با فامیل رو از دست میدیم و هزار تا چیز دیگه که دلمون هر روز براش تنگ میشه. 

ولی من از زندگی در غربت ( البته بعد از 8 سال دیگه اونقدر ها هم طعم غربت نمیده) راضیم چون میتونم به زن بودنم افتخار کنم. چون میتونم هم مادر خوبی باشم و هم یک کارمند خوب. چون میتونم هم یک محقق باشم و فرایند های پیچیده آنزیمی رو طراحی کنم و  هم از آشپزی و خیاطی لذت ببرم. چون میتونم براحتی دور از چشم هرزه مردها در خیابان بدوم و در تاریکی شب از دوچرخه سواری در خیابانهای شهر واهمه ای نداشته باشم . 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید