غم دوری

 برادرم و خانواده اش 3 هفته دیگه به کانادا مهاجرت میکنن و آخر این هفته گرگان بودن تا با مامان و بابا خداحافظی کنن. خواهر هم با دخترش برای شش ماه میره کانادا و برنامه رفتتنشون هم اتفاقی به فاصله خیلی کم از هم شده و  پذیرفتن و تحملش برای مامان و بابا خیلی سخته. مامان به روی خودش نمیاره و بخاطر بابا همه چیز رو میریزه تو خودش ولی بابا خیلی ناراحتی اش رو بروز میده. دیروز پای تلفن به من میگفت شما سه تا و میلاد (خواهر زاده ام) که در غربت بودین و درد دوری از شما سخت بود. حالا شدین 11 نفر. هر کدوم یک گوشه ای از دنیا! 

سعی کردم دلداری اش بدم. ولی چیز زیادی هم برای گفتن نداشتم. دلم گرفت....

/ 0 نظر / 29 بازدید