دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

زندگی مصرفی

بزرگ شدن تو شهر ها یا کشورهای مدرن و صنعتی آدم رو از بعضی لذتها محروم میکنه و باعث میشه تبدیل بشی به یک مصرف کننده کامل بدون اینکه هیچ احساسی از چیزی که میخوری یا میپوشی داشته باشی.

نمونه اش اینکه همیشه پسته رو از فروشگاه تو بسته بندیهای شیک خریده باشی و ندونی پسته میوه یک درخته و تا حالا پسته تازه رو با هر دو پوستش ندیده باشی

یا اینکه همیشه ماهی رو فیله شده و یا حتی نیمه پخته از سوپر مارکت بخری و اصلا ماهی تازه ندیده باشی و پاکش نکرده باشی. حتی مجبور نشده باشی موقع خوردنش مراقب تیغ هاش باشی و قبل از خوردن تیغهاشو بگیری.

من که دارم این حرفها رو میزنم خودم هم تو شهر بزرگ شدم و مزه خیلی چیزهای دیگه رو نچشیدم ولی با ابن حال گاهی دلم برای این هلندی ها میسوزه که اینقدر زندگی شون مصرفی شده و اونقدر دسترسی به همه چیز براشون راحته که یک جورایی خسته کننده است و هیج هیجانی نداره. گاهی فکر میکنم همکار هلندی من (کلی گویی نمیکنم)  فقط یک چیزی میخوره که زنده بمونه وگرنه هیچ لذتی براش نداره.

هر چند که اونها هم به ما ایرانی ها میخندند وقتی به جای ٢٠ دقیقه ،٣ ساعت برای آماده کردن و درست کردن غذا وقت میگذاریم. در مقابل ما غذامون رو  در ٢٠ دقیقه میخوریم ولی اینها برای خوردن اون غذای ٢٠ دقیقه ای ، ٣ ساعت وقت میگذارند. این چیزی هست که باید ازشون یاد گرفت. شاید بعدا در مورد آداب غذا خوردن و مقایسه اینجا و ایران بنویسم.

پ ن: امروز موقع نهار حرف از خاویار و ماهی و اینها شد و این هلندی ها دوباره من رو با حرفهاشون متعجب کردند.

   + الهه جمالزاده - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸