دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

هوایی

بعد از حدود ۵ هفته، آخر هفته نسبتا آرامی داریم و میشه چند ساعتی بدون دغدغه خرید و مهمانی رفتن و ...  آرام بنشینیم و به بدن و فکرمون استراحت بدیم. این هم خوبه و هم نه چندان دلچسب!

برای سه هفته متوالی در ایران تقریبا هر روز یک یا دو جا برای نهار و شام دعوت بودیم و دور و برمون شلوغ بود. چند روزی طول کشید تا به شلوغی ها و حرف زدن مداوم عادت کنیم و حالا یکهو از تمام اون آدمهای دوست داشتنی و هیاهوهایی که همیشه جذابیت منحصر به فرد خودش رو داره جدا شدیم و به خونه دونفره (نه ٣ نفره) ساکت و آروممون برگشتیم و دوباره چند وقتی طول میکشه که به ریتم زندگی اینجا عادت کنیم. که اینجا هم اگر دوستان ایرانی خونگرممون رو نداشتیم که تنهایی ها و دلتنگی ها و نگرانی های مشترکمون رو باهاشون قسمت کنیم تحمل سرمای هوا و سردی آدمهاش به این سادگی ها نبود.

ای کاش هم فاصله ها کم بود و هم پول  فراوان در حساب بانکی موجود و میشد زود زود رفت و آمد تا اینطور هوایی نشد. 

 پ ن: امروز صبح خانه در چنان سکوتی فرو رفته بود که سعی کردم با نوای موسیقی سنتی حال و هوایی بهش بدم ولی خودم هوایی شدم.

   + الهه جمالزاده - ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸