دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

عادت

با خودم فکر میکنم چقدر به این سیستم عادت کرده ایم و چقدر بعضی چیزها را راحت قبول میکنیم و راحت بیان میکنیم. دوستی های توی دانشگاه  و بیرون دانشگاه چقدر متفاوتند اینجا. حتی دوستان ایرانی هم اینجا طور دیگه ای هستند. راحت ترند با آدم. تو هم راحتی با آنها. سادگی خاصی اینجا حاکم هست.

کمی هم بد عادت شده ایم . بیان چیزهایی برایمان راحت شده. اصلا عجیب هست اگر نشه به این راحتی حرف زد. آزادی بیان نعمتی بود برای خودش و ما مزه اش را نچشیده بودیم. اینجا همه در یک رده اند. منشی اداره هم به اندازه پروفسور دانشکده عزت نفس دارد. به شغل خودش افتخار میکند.

در محیط دانشگاه و بیرون در عین اینکه حریم خصوصیت را داری  با همکاران و دوستانت صمیمی هم هستی. توقع ها مثل ایران نیست. بهتر درکت میکنند و به نظرت احترام میگذارند.

 اگر روزی روزگاری قسمت شد و توانستیم برگردیم و به قول دانشجوی آزمایشگاهم به توسعه کشورمان کمک کنیم چند وقتی طول خواهد کشید تابه روال زندگی قبلی مان در ایران عادت کنیم. شاید از ته دل نخواهیم ولی فکر نمیکنم بشود آن صمیمیتها رو در محیط کار داشت و با دوستان و اقوام هم به راحتی حرف زد. مگر پوست کلفتی داشته باشی و اولین قدم را برداری برای تغییر. وای که خسته ام از تعارف ها و ابراز علاقه های بی خودی و گله کردنهای پشت سر.

ای کاش با هم رو راست بودیم.ای کاش میشد عادتهای غلط رو پاک کرد . ای کاش دروغ نبود.  ای کاش.. ای کاش....

   + الهه جمالزاده - ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸