دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

عید

در دوران ۵/۶ ساله دانشجویی و مدتی که مجرد بودم اکثر تعطیلات میرفتم گرگان. سوار اتوبوس سیر و سفر ساعت ١ بعدازظهر ترمینال بیهقی میشدم . خیلی از دوستانم رو که مثل من در تهران دانشجو بودم موقع رفتن و برگشتن تو اتوبوس میدیدم. در کمتر از ٧ ساعت حدودای ساعت ٧:۴۵ میرسیدم گرگان.نمیرفتم ترمینال. تو همون ورودی گرگان پیاده میشدم. بابا و مامان دم فلکه منتظرم بودند . اکثرا با هم می اومدند. 

عید غدیر جزو عیدهایی بود که هیچ وقت از دست نمیدادم. تمام روز عید به دیدن سادات میرفتیم و عیدی میگرفتیم. در همسایگی ما چند تا سادات زندگی میکردند. همسایه بغلی و روبرویی کوچه چشم انداز. خانم دریاباری . وای که چقدر دوستش داشتم. خدا رحمتش کنه. خانم رحمت بخش. خانم قدس. زن داداش خودم. اینها افراد خاصی بودند که فراموش نمیشدند.

نمیدونم که رسم عید دیدنی  تو شهرهای دیگه هم به قوت گرگان هست یا نه . فقط اینو میتونم بگم که تو گرگان کم نظیره.

وای که دلم پر کشید واسه اونجا.

عید غدیر بر همگی مبارک.

   + الهه جمالزاده - ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧