دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

امروزی ها و ما دیروزی ها

دانشجوی لیسانسی که به طوز مشترک با من و یکی از همکارانم کار میکرد امروز دفاع کرد و ما بعد از ۵ ماه فرصت پیدا کردیم تا با استادهای راهنمامون و این دانشجو دور یک میز بنشینیم و عملکردش رو بررسی کنیم. وای که هر دو چقدر حرف برای گفتن داشتیم و جالب بود که استاد هم با یک ساعت نشستن و بحث کردن با دانشجو همین برداشت رو از او داشت و من خوشحال بودم که قضاوت بیجا نکرده بودم.

ولی چیزی که برای من جالب بود این بود که این دانشجوی هلندی نه تنها از انتقاداتی که بهش شد ناراحت نشد بلکه آنها رو پذیرفت و به موقع هم از خودش دفاع کرد.

 وقتی به دوره تحصیل لیسانس و فوق لیسانس خودم فکر میکنم ، میبینم  که هیچ وقت استادهای راهنمای من برای من این قدر وقت نگذاشتند و من چطور چندین وقت به دور خودم میچرخیدم و نمیتونستم راه درست رو پیدا کنم. پروژه لیسانس که اصلا بهش توجهی نشد و فرصت فراگیری مهارتهای زیادی از دست رفت و پروژه فوق هم در انتظار ترخیص دستگاه از گمرک ایران گذشت و در نهایت به مدلسازی کامپیوتری بسنده کردیم.

  افسوس که هیچ وقت هم فرصت نقد شدن برام پیدا نشد و هیچ وقت  استادم  مثل امروز صمیمانه ٢ ساعت وقت نگذاشت تا نقاط ضعف و قوتم رو مطرح کنه تا در آینده عملکرد بهتری داشته باشم.  بقول معروف هی زمین خوردیم و بلند شدیم تا یاد گرفتیم و فرصتهای زیادی از دست رفت ....

امیدوارم من در جایگاه یک استاد بتونم بیشتر به دانشجوهای آینده ام کمک کنم و فرصتهای یادگیری بیشتری بهشون بدم .

   + الهه جمالزاده - ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸