دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

سی سالگی و .....

بابای آیدا از دوست خوب نوشت و من رو یاد دوستهای خوبی انداخت که فاصله ها از محبتشون نسبت به من کم نکرده و هر چند که دیر به دیر از من سراغ میگیرند ولی  هنوز به یادم هستند.

معمولا این قبیل دوستان از دوره لیسانس و فوق لیسانس برات میمونند. بخصوص اگر شهرستانی باشی و خوابگاهی. چند سال از بهترین سالهای جوانیت رو با همسن و سالهای خودت میگذرونی و هر روز صبح رو با اونها شروع میکنی و شب را با اونها به پایان میرسونی. با اونها بزرگ میشی و سالها بعد هم همیشه خاطرات اون روزها و شبها تو رو به وجد میاره و دلت برای اون دوره و اون آدمها تنگ میشه.

شنبه تولد ٣٠ سالگی ام بود و  من وارد دهه چهارم زندگیم شدم. تو این ٣-٢ روز چندین ایمیل از دوستان خوب دانشگاه تهران و علم و صنعتی ام دریافت کردم. چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم هنوز جایی در گوشه قلبشون دارم و فاصله و گذشت زمان دوستی ما رو کمرنگ نکرده.

پ ن ١:  ٣٠ ساله شدم  و احساس میکنم به یک نقطه عطف رسیدم. یک احساسی میگه که دیگه باید جدی تر به زندگی و آینده فکر کنم. باید در انتظار تغییراتی باشم.

پ ن ٢: این فقط من نیستم که احساس میکنم باید منتظر  تغییراتی باشم. انگار اطرافیانم هم به همین فکر میکنند.....!

   + الهه جمالزاده - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸