دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

عید و 13 بدر

فردا تعطیلات عید رسما با ١٣ بدر تمام میشه. یه عیده و یه ١٣ بدر.یادش بخیر. صبح زود میزدیم بیرون و جا میگرفتیم (ناهارخوران، النگ دره، پارک قرق، ....) . خوردن کباب و آش و کاهو و سرکه انگبین،  سبزه گره زدن و بازیهای دسته جمعی. رسم جالبیه این سیزده بدر یا روز طبیعت. هر چند که این روزها دیگه هیچ چیز مثل سابق نیست.

امسال هم ١٣ فروردین تو هفته کاری ما افتاده و نمیتونیم برای پیک نیک بیرون بریم ، البته اگر شنبه یا یک شنبه هم بود ممکن نبود که هوا با ما یاری کنه. امیدوارم هوای اون طرفا خوب باشه و همشهریهای ما ١٣ بدر خوبی داشته باشند.

هر سال عید خواهر و برادرهام به نوبت در طول تعطیلات عید به مامان و بابا در گرگان سر میرنند. هرسال یکی از ما موقع تحویل اونجا بود و اونها تنها نمیموندن. ولی امسال کمی فرق داشت. داداش وسطی و خانواده اش رفته بودند مکه ، من و علی هم که ٣ ساله نیستیم ، بقیه هم یه جورایی گرفتار بودند و نشد که سر تحویل سال پیششون باشند.

خلاصه، دل نازک و کوچک مامان و بابا گرفته بود و موقع تحویل سال چشمهاشون رو خیس کرده بود. دلم گرفت.

روز طبیعت مبارک. تو رو خدا مراقب جنگل و طبیعت زیبامون باشید و بگذارید نسلهای دیگه حسرت این زیباییها رو نکشند.

 

   + الهه جمالزاده - ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸