دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

غم دوری

 برادرم و خانواده اش 3 هفته دیگه به کانادا مهاجرت میکنن و آخر این هفته گرگان بودن تا با مامان و بابا خداحافظی کنن. خواهر هم با دخترش برای شش ماه میره کانادا و برنامه رفتتنشون هم اتفاقی به فاصله خیلی کم از هم شده و  پذیرفتن و تحملش برای مامان و بابا خیلی سخته. مامان به روی خودش نمیاره و بخاطر بابا همه چیز رو میریزه تو خودش ولی بابا خیلی ناراحتی اش رو بروز میده. دیروز پای تلفن به من میگفت شما سه تا و میلاد (خواهر زاده ام) که در غربت بودین و درد دوری از شما سخت بود. حالا شدین 11 نفر. هر کدوم یک گوشه ای از دنیا! 

سعی کردم دلداری اش بدم. ولی چیز زیادی هم برای گفتن نداشتم. دلم گرفت....

   + الهه جمالزاده - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤

تابستان امسال و هیجان برای دیدار

با اینکه هنوز هشت هفته به مسافرتمون به ایران مونده ، من برای دیدن مامان و بابای عزیزم و فامیل خیلی هیجان دارم و فکر میکنم بتونم این هشت هفته شلوغ و پر استرس رو با حس بهتری تحمل کنم.  باید به زودی یک لیست آماده کنیم و کمی برای مسافرت برنامه ریزی کنیم. بعد از 9 سال این اولین باریه که در تابستان میخواهیم بریم ایران و احتمالا گرما خیلی اذیتمون خواهد کرد.

دلم میخواد در طول یک هفته ای که قم هستیم برای یک روز هم که شده بریم کاشان یا ابیانه و کمی حس توریست رو در کشور خودمون داشته باشیم.  اگر بتونیم همین کار رو در یک هفته اقامت در گرگان انجام بدیم هم عالی میشه. مثلا یک سری به گنبد و بندر ترکمن بزنیم.

 

   + الهه جمالزاده - ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤

تغذیه

 دیشب  در یک کارگاه آموزشی کوچک در مورد تغذیه کودکان از یک تا 12 سال در مهد کودکی که تارا بعد از مدرسه میره شرکت کردم.  در مهد تارا بر خلاف بقیه مهدهای هلندی ظهرها به جای ساندویج سرد ( اغلب نان و پنیر) غذای گرم سرو میشه و این خیلی بنظرم عالیه. چون بچه ها تو مهد به هوای همدیگه بهتر غذا میخورن و همچنین متنوع و سالم غذا میخورن.

خانمی که در جلسه دیشب صحبت میکرد متخصص تغذیه بود و در طول جلسه به نکات جالبی اشاره کرد که ما میتونیم در مورد تارا بکار ببریم. چیزی که برای من جالب بود این بود که بیشتر پدر و مادرهایی که در جلسه شرکت کرده بودند اطلاعات کمی در مورد تغذیه داشتن و بنظر میرسید که خیلی تنوع در غذاشون وجود نداره و برای خیلی از مادرها و پدرها تصورش خیلی مشکل بود که بچه هاشون دو بار در روز ( هم نهار و هم شام) غذای گرم بخورن و نگران بودن که اگر بچه شون نون و پنیر ( یا ساندویجش) رو نخوره طوریش میشه. متخصص تغذیه هم سعی میکرد بهشون توضیح بده که نان هم مثل پاستا و سیب زمینی و برنج جزو کربوهیدراتهاست و لزومی نداره که بچه حتما نون بخوره و میتونه بجاش پاستا یا برنج بخوره و صبحها نان بخوره.

شاید اقتضای شغلم باشه که خیلی در زمینه غذا و تغذیه در اینترنت مطلب میخونم ولی اصلا انتظار نداشتم که پدر و مادرهایی که دیشب در جلسه بودن این همه اطلاعاتشون محدود باشه و مثلا فرق روغن اشباع و غیر اشباع رو ندونن. در حالی که اگر اتیکت روی هر محصول غذایی که از سوپر مارکت میخرن رو بخونن حتما به این دو تا واژه برمیخورن.

 

 

 

 

   + الهه جمالزاده - ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳٩٤

مادرانه

ستاره هر روز یک چیز جدید تو مدرسه یاد میگیره و تو خونه با غرور تمام در موردش حرف میزنه . امیدوارم این شوق یادگرفتن باقی بمونه و هر روز بیشتر بشه.

   + الهه جمالزاده - ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤

خساست یا فلاکت

 من آدم خوش لباسی نیستم ولی سعی میکنم مرتب لباس بپوشم و این کار رو برای دخترم هم میکنم و سعی میکنم بهش یاد بدم که مرتب باشه و بدونه که کجا باید چه لباسی بپوشه. این اواخر هم که یک کمی خیاطی یاد گرفتم براش گهگاهی لباس میدوزم و خوشبختانه تارا هم ازشون استقبال میکنه و با کمال میل لباسهای دست دوز مامانش رو میپوشه.

متاسفانه در اطرافم ( بخصوص محیط کار) خانمها و آقایونی که به لباس پوشیدنشون اهمیت نمیدن زیادن و این بخاطر اینه که غالب جامعه هلندی همینطور هستند و  باعث شده مردم نسبت به لباس پوشیدن بی تفاوت باشن. ولی مرتب بودن و ساده پوشی با شلخته بودن خیلی فرق میکنه  و مرتب بودن هزینه زیادی هم نداره. من معتقدم هر کسی باید متناسب با شأنش لباس بپوشه و از یک خانم و آقای کارمند با درجه علمی بالا انتظار میره که با دقت بیشتری لباسش رو انتخاب کنه . البته باید بگم هلندی ها به خساست هم معروفن و  در هیچ زمینه ای براحتی پول خرج نمیکنن.

بعضی از همکارانم هیچ وقت برای خودشون نهار نمیارن و  یا کل روز رو با یک نون و پنیر ساده سر میکنن و به رستوران شرکت هم نمیرن برای نهار خوردن ولی اگر جلسه ای باشه که نهار رایگان سرو بشه و یا ساندویج از جلسه نهار دیگری اضافه مونده باشه با ولع تمام میخورن و من از این خصوصیت منحصر به فرد هلندی خیلی بدم میاد و حرص میخورم.

دوستی میگفت بعضی ها خسیس هستند و خیرشون به کسی نمیرسه ولی بعضی ها با فلاکت زندگی میکنن. چون نه برای خودشون پول خرج میکنن و نه خیرشون به کسی میرسه.

 

   + الهه جمالزاده - ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤

دوستی های نسل جدید

 جوانهای امروز خیلی با ما فرق دارن و بنظر میرسه که روابط دوستی بین نسل جوان هم با نسل ما متفاوته . گاهی در فیس بوک یا شبکه های دیگر اجتماعی دوستان جوان عکسهایی از خودشون به همراه دوستانشون به اشتراک میگذارند که من رو شدیدا به فکر فرو میبره. در خیلی از این عکسها دوستان همدیگه رو به طرز عاشقانه ای بغل کردند و ژستهای خاصی گرفتن . از خودم میپرسم آیا وقتی من در این سن بودم دوست صمیمی نداشتم و هرگز رابطه دوستانه خوب رو تجربه نکردم ؟ و یا آیا بلد نیستم ابراز احساسات کنم؟ و یا اینکه این دوستان نسل جدید دارن بیش از حد و به طرز بسیار مصنوعی احساساتشون رو نشون میدن؟!

 

   + الهه جمالزاده - ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤

5 سالگی

تارا کوچولوی ما پنج ساله شد. جشن تولد 5 سالگی ستاره کمی متفاوته چون تارا مدرسه میره و از فاز بچگی داره میاد بیرون . تارا امسال خودش برنامه تولدش رو ریخته و ما فقط اجراش کردیم.  ما  قراره هفته بعد که تعطیلات بهاره تمام میشه یک جشن کوچولو با چند تا از همکلاسی هاش بگیریم ( بیرون از مدرسه) و برای بقیه بچه های کلاس هم کیک ( مافین) درست میکنیم و تزئین میکنیم. برای بچه های مهد (After Achool)  هم مافین درست کریدم و با فوندانت تزئینشون کردیم. 

   + الهه جمالزاده - ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤

Long weekend

این آخر هفته به خاطر روز تولد پادشاه هلند طولانی تر بود ( دوشنبه به مناسبت تولد ویلم الکساندر تعطیل بود) و ما یک کمی بیشتر با هم بودیم و رفتیم پیش ثنا و مامان و باباش. تارا ثنا رو خیلی دوست داره و از دو روز قبل از رفتنمون به هر کسی که میرسید میگفت داریم میریم خونه ثنا، ثنا خیلی دوست داشتنیه و من دوست دارم همش نازش کنم لبخند.

این دو روز به مامان و بابای ثنا خیلی زحمت دادیم و احتمالا اونها الان خیلی خسته اند ولی ما بهمون خیلی خوش گذشت و هفته کاریمون رو با انرژی شروع کردیم.

   + الهه جمالزاده - ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤

کشور رویاها (dromenland)

 تارا دیروز با بابا نقشه جهان رو نگاه میکرده و میپرسیده کانادا کجاست و آیا کانادا از هلند بزرگتره و همینطور ایران رو تو نقشه پیدا کردن و بابا بهش نشون داده که ایران در نقشه شبیه یک گربه است و ...

در میان همین سوالها تارا از بابایی پرسیده که کشور رویاها در کجای نقشه جهانه ؟ 

بابایی گفته کشور رویاها واقعا وجود نداره و فقط تو رویاها و داستانهاست.

تارا قبول نکرده و گفته: نه سرزمین رویاها وجود داره و خیلی هم بزرگه. 

 

   + الهه جمالزاده - ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤

من این پیراهن رو نمیخوام بپوشم ....

دخترک بعضی روزها وقتی از خواب بیدار میشه اصلا تو مود خوبی نیست و سر هر چیز کوچکی بهانه میگیره و شروع میکنه به داد زدن و گریه کردن. امروز صبح هم از همین روزها بود. تارا خانم امروز گیر داده بود که میخواد پیراهن دیزنی شو بپوشه که عکس سیندرلا داره. من و باباش هم سعی میکردیم راضی اش کنیم که یک لباس دیگه بپوشه چون اون پیراهن بیشتر بدرد مهمونی و بازی میخوره و تو مدرسه باید لباس راحت تری تنش کنه.  خلاصه یک ربعی طول کشید تا راضی شد یک لباس دیگه انتخاب کنه.

این جور موقعها که تارا از اول صبح بهانه گیری رو شروع میکنه خیلی روزمون رو با انرژی شروع نمیکنیم و سر موقع هم نمیتونیم به کارمون برسیم. ولی خوب این هم بخشی از زندگیه. ما آدم بزرگ ها هم بعضی وقتها از یک دنده دیگه بلند میشیم و حال و حوصله نداریم.

   + الهه جمالزاده - ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
← صفحه بعد صفحه قبل →