دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

کافه پیانو

کتاب کافه پیانو رو چهارشنبه عصر وقتی تارا سر تمرین دو بود شروع کردم و یک شنبه شب تمام شد. کتابهای فارسی اکثرا با فونت درشت تر چاپ شدن و از اونجایی که فارسی زبان اول من هم هست خوندش راحت تره و سریعتر پیش میره. متن کتاب بیشتر شبیه وبلاگ بود و آقای نویسنده در کتاب گاهی خیلی روشنفکرانه و گاهی بسیار سنتی ( در مورد روابط زن و مرد) صحبت میکرد. شاید اگر ایران زندگی میکردم مطالب کتابش بیشتر به دلم مینشست. ولی اگر ده سال در خارج از ایران و در یک کشور آزاد زندگی کرده باشی و به نورم های اینجا عادت داشته باشی خیلی با صحبتهای نویسنده به وجد نمیای. در ضمن  آقای نویسنده یک کلمه ای رو خیلی در متن به کار برده بود که اصلا دوست نداشتم و از اینکه تونسته بود با وجودی که بیش از 20 بار این کلمه رو تکرار کرده بود مجوز بگیره متعجب بودم.

   + الهه جمالزاده - ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳٩٥

نشستن زیاد معادل سیگار کشیدن

تو دو سه روز گذشته تقویم کاریم به طور کاملا عجیبی خالیه و من جلسه ندارم و تونستم بنشینم و کوه داده هایی که دارم بررسی کنم و گزارش بنویسم. ولی نشستن و تمرکز کردن برای چند ساعت متوالی خیلی سخت و خسته کننده است و کم کم دارم اثرش رو روی کمرم حس میکنم و چشمهام خیلی زود خسته میشن. 

نشستن زیاد شده یکی از بزرگترین دشمنان سلامتی ما امروزی ها.

 

   + الهه جمالزاده - ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥

نعمت خواندن

همش دو نفر از سی نفر عضو گروه فامیل به چالش کتابخوانی من جواب دادن و گفتن چه کتابی دارن میخونن. از جوانهای گروه خبری نشد و این خیلی غم انگیزه. کتاب میتونه دوست و مونس خوبی برای تنهایی های آدم باشه. اگر کتاب خوندن عادت بشه دیگه آدم هیچ وقت تنها نیست. 

مادرم میگه خدا رحمت کنه پدر و مادرم رو . به خاطر تعصبات بیخودی من رو از مدرسه رفتن محروم کردن و حالا که پیر شدم یک کتاب و روزنامه هم نمیتونم بخونم. خدا رو شکر که دست کم قرآن خوندن رو یاد گرفتم. ناراحت

   + الهه جمالزاده - ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥

فقط شعار و انتقاد ...

حتما خیلی هاتون تلفن هوشمند دارین و یکی دو تا از این اپلیکشنهای شبیه تلگرام رو رو گوشیتون نصب کردین. من هم همینطور و تو کلی گروه خانوادگی و دوستانه هم اضافه شدم. بعضی از این گروهها برای برنامه ریزی و قرار گذاشتن و خبر از همدیگه گرفتن خیلی خوبه ولی بعضی از این گروهها مفتشون هم گرونه. چیزی به معلوماتت اضافه میشه و مهمتر از اون اعصابت از دست یک عده بیکار که مطالب رو از این گروه کپی میکنن و تو گروه دیگه میگذارن خورد میشه. خیلی هاشون اصلا وقت نمیگذارن مطلبی رو که کپی کردن تا آخر بخونن و یا کمی به درست بودن مطلب فکر نمیکنن. فقط انگار وظیفه خودشون میدونن که اطلاع رسانی کنن. چه درست و چه غلط.

 بیشتر مواقع این مطالب رو نمیخونم ولی وقتی یک مطلب تخصصی مربوط به رشته کاری خودم و یا در مورد سلامتی در گروهها پخش میشه و درست نیست یا پایه و اساس علمی درستی نداره طاقتم تمام میشه و نمیتونم ساکت بشینم و اعتراض میکنم. بیشتر مواقع بجای اینکه کسی ازت تشکر کنه همه میرن از اون کسی که اون مطلب بی ربط رو به اشتراک گذاشته تشکر میکنن و به اصطلاح دماغ شما رو میسوزونن. ولی من کوتاه نمیام و بار دیگه هم اعتراض خودم رو عنوان میکنم و سعی میکنم توضیح بدم. چون فکر میکنم این وظیفه تک تک ماست تا در حد خیلی کم هم شده به افزایش معلومات درست خانواده و فامیلمون کمک کنیم.

امروز یک مطلب خوب در مورد کتابخوانی در یکی از گروهها گذاشته شده بود و به این نکته اشاره شده بود که ما ایرانی ها به کتاب خوندن اهمیت نمیدیم. این واقعیت تلخیه . ولی من از انتقاد کردن بدون پیشنهاد راهکار برای بهبود مشکل خوشم نمیاد و کلا اهل عمل هستم و بهمین دلیل گفتم شاید فرصتی باشه تا اعضای فامیل رو به چالش کتاب خوندن بکشونم و ازشون پرسیدم هر کس آخرین کتابی که خونده و خوشش اومده به بقیه اعضای گروه معرفی کنه.   فعلا که هیچ خبری نشدهچشمک.

   + الهه جمالزاده - ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٥

ساعات مفید با ستاره

دو یکشنبه گذشته در فاصله ای که بابایی مشغول تمرین دو بود مادر و دختر از فرصت استفاده کردیم و رفتیم سینما. حالا که تارا شش ساله شده گزینه ها برای تماشای فیلم بیشتر شده و میتونیم دو سه ساعت از اوقات فراغتمون رو با دیدن یک فیلم جدید پر کنیم. وقت گذراندن با ستاره مامان خیلی نشاط آوره. 

 

   + الهه جمالزاده - ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٥

برقراری تعادل بین کار و زندگی شخصی

خوندن کتاب  lean in  نوشته خانم  Sheryl Sandberg  رو به همه خانمهایی که کار میکنن و یا به کار کردن فکر میکنن و میخوان بین زندگی شخصی و کاریشون بالانس برقرار کنن توصیه میکنم.  خوندن این کتاب به آقایون هم توصیه میشه چون میتونن نقش مهمی داشته باشن در برقراری این تعادل به عنوان همسر یا پدر یا  یک مدیر.

 

 

 

   + الهه جمالزاده - ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٥

چطور واکنش نشان دهیم....

حتما برای شما هم پیش اومده که در جمع دوستان و فامیل با افرادی برخورد کردین یا میکنین که سعی دارن هر کاری رو که میکنن بزرگنمایی کنن. خودشون رو مهم جلوه بدن در حالی که خواسته یا ناخواسته دارن دیگری رو تخریب میکنن. من بجای اینکه این افراد رو در ذهنم تحسین کنم و بگم به به چقدر اعتماد بنفسش بالاست کمی دلم براشون میسوزه چون فکر میکنم در درونشون احساس رضایت و آرامش ندارن و سعی دارن در ظاهر با خودنمایی و تعریف از خود اون کمبودها رو بپوشونن.  

برخورد کردن با این جور افراد آسان نیست ولی میشه بهش به عنوان یک موقعیت آموزشی رایگان نگاه کرد و از رفتارشون درس گرفت. شاید بهترین روش برخورد با این جور افراد آرام بودن و گوش کردن و شرکت نکردن در بحثشون باشه.  این سومین مورد خیلی تمرین لازم داره. من زود تحریک میشم و شروع میکنم به نظر دادن که بنظرم اصلا درست نیست.

   + الهه جمالزاده - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥

کابوس پارک دوبل و تجربه باارزش

دیروز تارا رو بردم تمرین دو و موقع پارک کردن ماشین سپر عقب ماشین جلویی کمی خراش برداشت.  چند دقیقه ای تو محله دنبال صاحب ماشین گشتم و بالاخره موفق شدم پیداش کنم.  صاحب ماشین خانم منطقی و مهربونی بود و با آرامش با من برخورد کرد و با هم فرم خسارت ماشین رو پرکردیم و شب فرستادیم برای شرکت بیمه.  صاحب ماشین از من تشکر کرد که همینطوری صحنه رو ترک نکردم و سعی کردم صاحب ماشین خسارت دیده رو پیدا کنم.

وقتی برگشتیم خونه هنوز از دست خودم عصبانی بودم و غر میزدم. تارا به من گفت مامان دیگه بهش فکر نکن. مهم نیست که چه اتفاقی افتاده. مهم اینه که تونستی حلش کنی. دخترک رو بغل کردم و بوسیدم و بهش گفتم که حرف درستی میزنه و من خیلی بهش افتخار میکنم چون خیلی منطقی فکر میکنه. 

 

   + الهه جمالزاده - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٥

سال 2017 میلادی

تعطیلات کریسمس و سال نو امسال خیلی ریلکس بود. بیشتر استراحت کردیم و فکر میکنم خیلی واجب بود. سال شلوغ و پرباری رو پشت سر گذاشتیم و نیاز بود وقتی برای استراحت و تجدید قوا به خودمون بدیم. متاسقانه همسر سرش خیلی شلوغ بود و تونست فقط سه روز مرخصی بگیره. من و تارا روزهامون رو با پیاده روی و سینما و بازی و کمی خرید و دیدن دوستان پر کردیم.  

سال 2017 سال هیجان انگیزی برای ما خواهد بود چون خانواده کوچکمون بزرگتر میشه و یک عضو کوچولو ( یک خواهر کوچولو برای تارا) به جمعمون اضافه میشه و ما خیلی از این بابت خوشحالیم. 

تارا بعد از دو هفته تعطیلی با اشتیاق و انرژی مدرسه رو شروع کرده. من برگشتم سر کار و بابای تارا هم سرگرم کار و ورزشه و سعی کرده برنامه دویدن رو طوری تنظیم کنه که بیشتر وقت توی خونه با ما بگذرونه و این به من احساس رضایت بیشتری میده. 

 

   + الهه جمالزاده - ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥

دیپلم شنا و سینتر کلاس

ستاره مامان دیپلم  A شنا اش رو گرفت و به مرحله بعدی رفت تا ایشالله دیپلم B رو هم بگیره. ما هم به مناسبت این موفقیت تارا کوچولو با هم رفتیم کافه و چای و کیک خوردیم و یک سورپرایز هم برای تارا داشتیم که خیلی دوست داشت.

سینترکلاس امسال هم به خیر گذشت و دیروز آخرین هدیه سینترکلاس رو دم در خونه پیدا کردیم. دیشب زنگ خونه رو زدن و وقتی رفتیم باز کنیم دیدیم کسی نیست و فقط یک کیسه دم در بود. توی کیسه یک کادو بود با یک نامه از طرف سینت برای تارا چشمک.  تارا وقتی هدیه رو باز کرد گفت : Yes . هدیه اش یک لگو بود. دیشب بلافاصله مشغول ساخت لگو شد . خدا رو شکر از امروز دوباره آرامش به خونه برگشته و نق نق های کفش گذاشتن و غرغرهای صبح زود تمام شد.

 

   + الهه جمالزاده - ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥
← صفحه بعد