دشت سپید


من در شهر گرگان متولد شدم و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کوثر به اتمام رساندم. بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مهندسی بیوشیمی خیلی تلاش کردم به شهر محل تولدم برگردم و مشغول به کار بشم. ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد و من برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به خارج از کشور آمدم و هم اکنون در کشور سرسبز و همیشه بارانی هلند زندگی میکنم. این وبلاگ از بدو ورود من به هلند ساخته شده و گوشه هایی از زندگی من و خانواده کوچکم رو بازگو میکنه.

داریم آماده میشیم برای ورود عضو جدید

فردا آخرین روز کاریه و مرخصی زایمان شروع میشه به مدت 16 هفته. امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و خواهر کوچولوی تارا به سلامت بدنیا بیاد و خونه مون رو با قدمش روشن تر کنه.

تولد تارا هم نزدیکه. جش تولدش با بچه های مدرسه رو برنامه ریزی کردم و از یکی از دوستان هم خواستم در صورت نیاز به جای ما بچه ها رو ببره تولد تا تارا از روز تولدش لذت ببره.  

   + الهه جمالزاده - ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٦

چهل سالگی

کمی سرماخورده ام و روز شنبه بیشتر از حالت معمول در رخت خواب موندم ( شنبه های ما از ساعت 6:30 شروع میشه و من قبل از ساعت هشت تو کافه کلاس شنا کتاب به دست با یک لیوان چای نشسته ام)  و از اونجایی که خوابم هم چند وقته کم شده و بد میخوابم کتاب چهل سالگی رو که چهارشنبه به دست گرفته بودم تمام کردم. داستانش کوتاه بود و روان و البته مضمون داستان خیلی به چهل سالگی ربط نداشت. 

همسر از من پرسید: تو که هنوز چهل سالت نشده! چرا این کتاب رو میخونی؟ چشمک

من برخلاف خیلی از خانمهای دور و برم که از پیر شدن و چین و چروک افتادن رو صورتشون نگران هستن خیلی به بالا رفتن سن فکر نمیکنم و تلاشی هم برای جوان موندن نمیکنم. سعی میکنم سالم غذا بخورم و ورزش کنم . پیری هم بخشی از زندگی ماست و نمیشه خیلی به تاخیرش انداخت. تازه بالارفتن سن به معنی با تجربه شدنه. من فقط دلم میخواد خوب پیر بشم و مثل افراد مسن تو فامیل با درد استخوان و فشار خون و دیابت درگیر نباشم.

با پیشرفتهای جدید پزشکی و بالارفتن سطح رفاه سن پیری هم داره تغییر میکنه.

   + الهه جمالزاده - ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٦

تارا در مدرسه

ستاره کوچولوی ما داره تند تند بزرگ میشه و ما رو با کارهاش غافلگیر میکنه. تو همین مدت کوتاه خوندن رو خوب یاد گرفته و هر شب خودش یک داستان کوتاه میخونه و ما باید تند تند ببریمش کتابخونه تا یک سری کتاب جدید امانت بگیره. به ریاضی هم علاقه داره و تازگی ها خیلی مشغول جمع و تفریق کردنه و یکی از تفریحاتش اینه که ما براش روی کاغذ چند تا سوال جمع و تفریقی بنویسم و جوابشون رو پیدا کنه. دیروز هم قبل از خواب به اصرار میخواست با بازی ریاضی جدیدی که تو یک بازارچه خیریه با قیمت اندکی خریدیم تمرین جمع و تفریق کنه و بعدش کتاب بخونه.

نتایج امتحان نیمه اول سالشون هم خوب بود و معلمش گفت که نگرانی خاصی در مورد تارا نداره. البته تارا باید در ارتباط برقرار کردن با بچه ها و مستقل تصمیم گرفتن کمی بهتر بشه که اونم فکر میکنم به مرور زمان بهبود پیدا میکنه. ما داریم سعی میکنیم تو خونه به طور غیر مستقیم باهاش کار کنیم تا بتونه مستقل تصمیم بگیره و اعتماد بنفسش بالا بره. ظاهرا وقتی تو کلاس باید تصمیم بگیرن که چه بازی رو دوست دارن انجام بدن تارا به دوستان صمیمیش نگاه میکنه و چون دوست داره با اونها بازی کنه از اونها دنباله روی میکنه . معلمش اصرار داره که تارا خودش پیش دستی کنه و نوع بازی رو انتخاب کنه و روی تصمیمش پافشاری کنه. 

به سی سال پیش و دوره ابتدایی خودمون که فکر میکنم میبینم ما بجز خوندن و نوشتن و  تمرین ریاضی و علوم و املا نیاز نداشتیم چیز زیادی یاد بگیریم و توی خونه هم همش در حال مشق نوشتن بودیم و حتی برای ورزش و نقاشی و کاردستی هم وقت زیادی صرف نمیشد ، چه برسه به اینکه به نکاتی که در بالا اشاره کردم بها داده بشه. در سیستم های آموزشی جدید به ابعاد مختلف تکامل بچه ها توجه میشه و این خیلی قابل توجه و تامل هست.

   + الهه جمالزاده - ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩٦

دلتنگی

نمیدونم چه خصلتیه که ما ایرانی ها داریم و نمیتونیم با هم صمیمی بشیم و با هم همبستگی داشته باشیم و تنهایی هامون رو در این مملکت دور از خانواده پر کنیم. 

من شبکه دوستان بزرگی دارم و با هر گروه از دوستام به نحوی در ارتباطم. ولی رابطه خانوادگی مون با دوستان محدوده و با وجود این همه دوست گاهی شدیدا احساس تنهایی میکنم. همسر میگه که باید بی توقع محبت کرد و انتظار خاصی از اطرافیان نداشت. حرفش رو تا حدود زیادی قبول دارم ولی بنظرم محبتهای یک طرفه دوام زیادی نداره و آدم بعد از مدتی دلسرد میشه و مثل بقیه میره تو لاک خودش و این چیزیه که منو خیلی میترسونه.

این سیتمهای ارتباطی جدید ظاهرا همه رو به هم وصل کرده ولی ارتباطها همه مجازی شده و کسی دیگه به خودش زحمت نمیده گوشی تلفن رو برداره و به فامیلش زنگ بزنه و احوالش رو بپرسه.  تازه گاهی اوقات که زنگ هم بهشون میزنی دوست ندارن با آدم حرف بزنن . چی به سر ما اومده؟

 

پ ن 1: دلم برای پیاده روی ها و گپ زدنهای یکشنبه ها با خاله نسیم تنگ شده ناراحت

پ ن 2: این متن از فردین علیخواه  بهتر موضوع پست من رو تحلیل کرده. وقت کردین بخونین.

   + الهه جمالزاده - ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٦

به پیشواز نوروز میرویم

تعطیلات نوروزی در ایران شروع شده و گروههای مجازی خلوت شدن. همه مشغول خریدها و کارهای باقیمونده هستند و ما موندیم و غم غربت و دوری از خانواده که دوباره به سراغمون میاد. خوش بحال اونهایی که شب عید ایرانن و یا فامیلشون راحت میتونن به اروپا مسافرت کنن و میان بهشون سر میزنن.

امسال به خاطر مشغولیتهای مختلف کاری و خیریه و سطح پایین انرژی از کارهای عید عقب موندم و سفره هفت سینمون رو نچیدم. ایده خوبی هم هنوز به ذهنم نرسیده. دلم میخواد سفره ام رو کمی متفاوت از هر سال بچینم ولی وسایلم جور نیست. باید دوباره همون کاسه های پایه دار بستنی خوری رو دربیارم و سفره رو بچینم.

آخر هفته گذشته با تارا دو سه ساعتی مشغول رنگ کردن و قیچی کردن و چسباندن بودیم و چند تا کارت پستال نوروزی درست کردیم و پست کردیم. متن کارت رو من به فارسی نوشتم و تارا اسمش رو به فارسی و لاتین پایین کارتها نوشت. قشنگ ترین کارتش رو برای بهترین دوستش آیدا انتخاب کرد و به من گفت مامان بنویس که ما خیلی دلمون براتون تنگ شده.

امیدوارم سال 1396 سال خیلی خوبی برای همه مون باشه.

 

   + الهه جمالزاده - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥

شب چهارشنبه سوری مبارک

باورم نمیشه که سال 1395 داره تموم میشه. امسال سال نسبتا خوبی بود برای خانواده. دو تا قبولی دانشگاه داشتیم از نوه های جمالزاده. برادرزاده ام معید برق شریف قبول شد و موژان دختر برادر سومم از یک دانشگاه خوب در کانادا پذیرش گرفته در رشته مهندسی.  هر دو خواهرزاده عزیزم در کانادا مشغول به کار شدن و من خیلی براشون خوشحالم. در طول سال اتفاقهای کوچک دیگه هم افتاد که ما بخاطرش شاکریم.

البته اتفاقهای تلخی مثل درگذشت شوهر خاله عزیزم خاطر همه رو پریشان کرد . امیدوارم بتونیم خاطرات تلخ و ناراحتی ها و سختی ها رو در همین سال 1395 جا بگذاریم و سال 1396 رو با امید و روحیه خوب و قلبی پاک از کینه شروع کنیم.

 

شب چهارشنبه سوریتون مبارک.

 

   + الهه جمالزاده - ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥

جشن خیریه نوروزی

چند سالی هست که یک گروه خیریه وابسته به انجمن دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه دلفت هلند تشکیل دادیم و هفت دانش اموز با استعداد از بنیاد کودک رو تحت سرپرستی گرفتیم و هزینه ماهیانه ای که بنیاد کودک معین کرده همراه با عیدی و کادوی تولدشون پرداخت میکنیم. برای پرداخت این هزینه برنامه های مختلفی برگزار میکنیم شامل شب شعر و پخش فیلم و بازارچه خیریه. دوستان دانشجو و مقیم هلند هم یاریمون میکنن و در این برنامه ها شرکت میکنن و کمک مالی میکنن.  اگر پول بیشتری هم جمع بشه برای موسسات دیگه فعال در ایران مانند محک میفرستیم.

دیروز هم به بهانه شروع بهار و نوروز یک جشن خیریه نوروزی داشتیم و از یک ماه قبل ترش مشغول برنامه ریزی و فعالیت و آماده سازی بودیم. امسال برنامه رو در یک مکان جدید برگزار کردیم و برنامه با نظم بهتری برگزار شد و خدا رو شکر هزینه حداقل شش ماه بچه های بنیاد کودک رو جمع کردیم. 

شیرینی های عیدی که درست کرده بودم خیلی طرفدار داشت و زود تمام شد. ترشی و مرباها هم خوب فروش رفت و تلاشهای من در دو سه هفته گذشته بی ثمر نموند.

به همراه دو تا از دوستان و تارا بخش سرگرمی بچه ها رو به عهده گرفتیم و رو دست بچه ها تتو اکریلی کردیم و تخم مرغ رنگ کردیم و با بادکنک شکل های مختلف درست کردیم و فکر میکنم همه بچه ها راضی جشن رو ترک کردن.

 

پ ن : سه ساله که بجای خونه تکونی عید خودم رو با کارهای خیریه مشغول میکنم و این بهم خیلی انرژی میده. 

 

هفت سین جشن خیریه 

   + الهه جمالزاده - ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥

کافه پیانو

کتاب کافه پیانو رو چهارشنبه عصر وقتی تارا سر تمرین دو بود شروع کردم و یک شنبه شب تمام شد. کتابهای فارسی اکثرا با فونت درشت تر چاپ شدن و از اونجایی که فارسی زبان اول من هم هست خوندش راحت تره و سریعتر پیش میره. متن کتاب بیشتر شبیه وبلاگ بود و آقای نویسنده در کتاب گاهی خیلی روشنفکرانه و گاهی بسیار سنتی ( در مورد روابط زن و مرد) صحبت میکرد. شاید اگر ایران زندگی میکردم مطالب کتابش بیشتر به دلم مینشست. ولی اگر ده سال در خارج از ایران و در یک کشور آزاد زندگی کرده باشی و به نورم های اینجا عادت داشته باشی خیلی با صحبتهای نویسنده به وجد نمیای. در ضمن  آقای نویسنده یک کلمه ای رو خیلی در متن به کار برده بود که اصلا دوست نداشتم و از اینکه تونسته بود با وجودی که بیش از 20 بار این کلمه رو تکرار کرده بود مجوز بگیره متعجب بودم.

   + الهه جمالزاده - ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳٩٥

نشستن زیاد معادل سیگار کشیدن

تو دو سه روز گذشته تقویم کاریم به طور کاملا عجیبی خالیه و من جلسه ندارم و تونستم بنشینم و کوه داده هایی که دارم بررسی کنم و گزارش بنویسم. ولی نشستن و تمرکز کردن برای چند ساعت متوالی خیلی سخت و خسته کننده است و کم کم دارم اثرش رو روی کمرم حس میکنم و چشمهام خیلی زود خسته میشن. 

نشستن زیاد شده یکی از بزرگترین دشمنان سلامتی ما امروزی ها.

 

   + الهه جمالزاده - ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥

نعمت خواندن

همش دو نفر از سی نفر عضو گروه فامیل به چالش کتابخوانی من جواب دادن و گفتن چه کتابی دارن میخونن. از جوانهای گروه خبری نشد و این خیلی غم انگیزه. کتاب میتونه دوست و مونس خوبی برای تنهایی های آدم باشه. اگر کتاب خوندن عادت بشه دیگه آدم هیچ وقت تنها نیست. 

مادرم میگه خدا رحمت کنه پدر و مادرم رو . به خاطر تعصبات بیخودی من رو از مدرسه رفتن محروم کردن و حالا که پیر شدم یک کتاب و روزنامه هم نمیتونم بخونم. خدا رو شکر که دست کم قرآن خوندن رو یاد گرفتم. ناراحت

   + الهه جمالزاده - ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥
← صفحه بعد